غمگین چو پاییزم...
دلم برات تنگیده بدجور دوستت دارم،اینو درک کن...
باز هم سرم را به طرف آسمان می گیرم و اسمت را صدا می زنم باز هم اشک هایم راه گونه هایم را در پیش می گیرد باز هم صدای هق هق گریه ام بلند می شود باز هم خدا را صدا می زنم باز هم چشمان پر از اشکم را به عکست می دوزم باز هم بر عکست بوسه می زنم باز هم عکست را بغل می گیرم باز هم باران می بارد باز هم آسمان به حالم دلسوزی می کند ولی باز هم برنخواهی گشت
نظرات شما عزیزان:
بی معرفت تو که میدونی چقد نگرانت میشم تو که میدونی نمیتونم ازت بی خبر بمونم پس چرا داری یه خبری از خودت بهم نمیدی تا خیالم راحت شه... کاش میشد از طریق یکی از دوستای نزدیکت هر روز خبری ازت میگرفتم... هر روز یه دنیا حرف دارم که برات بگم ولی همش با عکسات میحرفم و ...
Power By:
LoxBlog.Com |