غمگین چو پاییزم...
دختری پشت یک 1000تومانی نوشته بود:پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست یک شب مرا به دست صاحب خانه مان سپرد!خدایا چقدر میگیری؟که بگذاری شب اول قبر،قبل از اینکه تو ازم سوال کنی،من ازت بپرسم؟! چرا...؟؟؟؟ شاید درد من دلیل خنده کسی شود... اما خنده من هرگز نباید باعث درد کسی شود...
نظرات شما عزیزان:
درد من تنهایی نیست،
بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت،
بی عرضگی را صبر
و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد...
خداوندا دستهایم خالی است
ودلم غرق در آرزوها...
یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان
یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن...
پاسخ:به تو چه جان من هرکاری میتونستم کردم،برام دعا کن
آپم آجی .
وبلاگت خیلی زیباست ، این مطلبت واقعا زیبا و پر از مفهوم است :
((درد من تنهایی نیست،
بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت،
بی عرضگی را صبر
و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد...))
و در آخر از این که به وبلاگم سر زدی ممنونم .
Power By:
LoxBlog.Com |